شمس الدين حافظ
524
سفينه حافظ ( فارسى )
[ 470 سينه مالامال درد است اى دريغا مرهمى ] 66 [ 1 ] شماره مسلسل 677 سينه مالامال درد است اى دريغا مرهمى * دل ز تنهائى بجان آمد خدا را همدمى خيز تا خاطر بدان ترك سمرقندى دهيم * كز نسيمش بوى جوى موليان آيد همى « 1 » چشم آسايش كه دارد زين سپهر تيزرو * ساقيا جامى بياور تا بياسايم دمى زيركى را گفتم اين احوال بين خنديد و گفت * صعب كارى بو العجب روزى پريشان عالمى سوختم در چاه صبر از بهر آن شمع چگل * شاه تركان غافلست از حال ما كو رستمى در طريق عشقبازى امن و آسايش بلاست * ريش باد آن دل كه با درد تو جويد مرهمى اهل كام و ناز را در كوى رندان راه نيست * رهروى بايد جهانسوزى نه خامى بىغمى آدمى در عالم خاكى نمىآيد بدست * عالمى ديگر ببايد ساخت و ز نو آدمى گريهء حافظ چه سنجد پيش استغناى دوست * كاندرين طوفان نمايد هفت دريا شبنمى [ 430 بصوت بلبل و قمرى اگر ننوشى مى ] 67 شماره مسلسل 678 بصوت بلبل و قمرى اگر ننوشى مى * علاج كى كنمت آخر الدواء الكى « 2 » ذخيرهاى بنه از رنگ و بوى فصل بهار * كه مىرسند ز ره رهزنان بهمن و دى زمانه هيچ نبخشد كه بازنستاند * مجو ز سفله مروت كه شيئه لا شى « 3 » چو گل نقاب برافكند و مرغ زد هوهو * منه ز دست پياله چه مىكنى هىهى خزينهدارى ميراثخوارگان كفرست * بقول مطرب و ساقى بفتوى دف و نى چو هست آبحياتت بدست تشنه ممير * فلا تمت و من الماء كل شىء حى « 4 »
--> ( 1 ) اشاره است بمطلع قصيده معروف رودكى : بوى جوى موليان آيد همى . . . ( 2 ) كى بفتح كاف يعنى داغ كردن و معنى مصرع چنين است : ناچارم تو را داغ بكنم زيرا آخرين دوا و علاج داغ كردن است ( 3 ) چيزش ناچيز است ( 4 ) نمير در صورتى كه هر چيزى از آب زنده است [ 1 ] پاورقى غزل 66 - گويند اين غزل را حافظ موقعى كه تيمور از شيراز مراجعت نمود و ميان آل مظفر نفاق و خونريزى افتاد سروده ولى مرحوم دكتر غنى معتقد بوده است كه قبل از مسافرت اول تيمور يعنى در خلال سالهاى 789 تا 786 كه شيراز شلوغ بود سروده شده آقاى دكتر معين ضمن تأييد برين عقيدهاند كه پس از مراجعت دوم تيمور غزل 80 از حرف ى را سروده است اللّه اعلم .